تبليغاتX
::::::::::در انتظار موعود::::::::::
به خداوندگار ...




به خداوندگار ...


هر وقت خسته ام، خسته از آسمان و زمین و این همه نگاه های غریبه و دل های بیگانه

وقتی دنیا با همه زیبایی و وسعتش برایم جهنمی تنگ و سوزان می شود ، زمانی که هر لحظه

آرزوی هزار بار مردن را دارم ، تنها ...

تنها یاد تو ست که مرا آرام می گرداند، حرف زدن برای تو ، نوشتن برای تو ، گریستن برای تو.

نمی دانم این دیوار ها ی ضخیمی که به دور خویش کشیده ام می گذارند صدایم به آسمان هفتم

رسد یا همه چیز در اینجا محبوس می گردد؟

تو خود می دانی که من با همه ی ادعایی که دارم جز یک نیاز چیز دیگری نیستم،

نیاز بودن تو با آن مهربانی بی پایانت ، ودستانی که همیشه مرا نوازش می کنند و اشک های

فرو ریخته بر روی گونه هایم را می سترند.

تو خود می دانی که من جز تو خالقی ندارم و در حق مخلوق جز خالق چه کسی رحم می کند؟



عزیز مهربانم

مگر نگفتی که اگر تو را طلب کنم ، می یابمت و آن گاه عاشقت می گردم

من که بار ها تو را طلب کردم ، فریاد کردم ، پس چرا هنوز برایم دست نیافتنی هستی؟

مگر تو از رگ گردن به من نزدیک تر نیستی ، پس چرا من اینقدر از تو دورم ؟


از اوج اسمان ها یک شب مرا صدا کن

یا یک نفس دلم را از این قفس رها کن



 

نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 29 آبان1388 ساعت 19:45 موضوع | لینک ثابت


چقدر وقت میذاریم ما آخرالزمانیها؟

 

     

چقدر وقت میذاریم ما آخرالزمانیها؟ 


داشتم با خودم فکر می کردم که ما آدمهای آخرالزمونی وقتی به دنبال

هدفی هستیم خودمون رو به آب و آتیش میزنیم تا اون هدف رو به دست بیاریم .

 حالا می خواد هدف مادی باشه یا چیز دیگه فرقی نداره .

اگه پول و ثروت بخواهیم میگردیم و راهشو پیدا می کنیم .

 اگه مقام و شهرت می خواهیم از هر راهی شده کسبش می کنیم .

خلاصه چیزی که می خواهیم و دوستش داریم باید هر طور شده بدستش بیاریم .

اگه پولی لازم داریم از زمین و آسمون وام و قرض و .... جور می کنیم.

 


اونی که بچه دار نمی شه اونقدر پیش این دکتر و اون دکتر میره تا

 به خواستش برسه .

اونی که قبولی کنکور و می خواد اونقدر سختی می کشه تا بالا خره به دانشگاه

و رشته مورد علاقه اش برسه . اونی که خونه می خواد با هر وسیله ای که شده

 یه سر پناه واسه زن و بچه اش فراهم می کنه .

 

حتی ممکنه  بعضی از ما آخر الزمونیها برای رسیدن به برخی خواسته ها از

 ابزارهایی که دوست نداشتیم هم  بناچاراستفاده کنیم تا به خواسته مون برسیم .

مثلا چاپلوسی کنیم یا دروغ بگیم یا منت بکشیم یا نمی دونم رشوه  و التماس کردن

و منت کشیدن و از اینجور چیزها ......


مهم اینه که ما به خواستمون برسیم .


البته کار و تلاش و فعالیت برای رسیدن به خواسته ها همه


نشونه های یه آدم با هدف و پر تلاشه . اما داشتم با خودم می گفتم اونقدر که

برای خواسته های شخصی خودم وقت میذارم و تلاش می کنم و دست به دامن

دعا و توسل میشم به میزان یک دهم این تلاشها ب

رای اون حکو مت نهایی هم زحمت می کشم ؟


چقدر فکر می کنم ؟ چقدر برنامه ریزی می کنم ؟ چقدر سرمایه گذاری مادی و

معنوی می کنم ؟ اگر همین الان خبر بدن همه چیز تغییر کرده

 من مات و مبهوت و گیج به دسته تماشاچیا میپیوندم یا نه ؟

مثل یه سرباز آماده به خدمت مهیای خدمتم ؟

 خدا کنه این حرفا شعار نباشه . خدا کنه خود نمایی نباشه .

خدا کنه فیلم بازی کر دن نباشه . خدا کنه ریا و عجب و تظاهر نباشه .

راست گفتند آقا که "اگر شما من را به اندازه یک لیوان آب هم میخواستید

من تا به حال ظهور کرده بودم "........

 


 

نوشته شده توسط سید محسن در دوشنبه 18 آبان1388 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت


سروده مقام معظم رهبرى حضرت آیة الله خامنه اى (مدّ ظله العالى) :


 
        

سروده مقام معظم رهبرى حضرت آیة الله خامنه اى (مدّ ظله العالى) :

دلم قرار نمى گیرد از فغان بى تو
                                                         سپند وار زکف داده ام عنان بى تو

ز تلخ کامى دوران نشد دلم فارغ
                                                        زجام عشق لبى تر نکرد، جان بى تو
 
چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلى
                                                       پر است سینه ام از اندوه گران بى تو
 
نسیم صبح نمى آورد ترانه شوق
                                                        سر بهار ندارند بلبلان بى تو

لب از حکایت شب هاى تار مى بندم
                                                      اگر امان دهدم چشم خون فشان بى تو

چو شمع کُشته ندارم شراره اى به زبان
                                                     نمى زند سخنم آتشى به جان بى تو

ز بى دلى و خموشى چو نقش تصویرم
                                                     نمى گشایدم از بى خودى زبان بى تو

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم
                                                    چو یادم آید از آن شکرین دهان بى تو

گزاره غم دل را مگر کنم چو امین 
                                                     جدا ز خلق به محراب جمکران بى تو
 




 

نوشته شده توسط سید محسن در دوشنبه 11 آبان1388 ساعت 10:58 موضوع | لینک ثابت


میلاد امام رضا

 

میلاد امام مهربان حضرت رضا بر همه دوستان مبارک  

 

شبیه مرغک زاری، کز آشیانه بیفتد
جدا ز دامن مادر، به دام دانه بیفتد

شبیه طفل جسوری، که رنج داده پدر را
برای گریه‌اش اینک، به فکر شانه بیفتد

درست مثل جوانی، شرور و هرزه و سرکش
که وقت غصه و غربت، به یاد خانه بیفتد

شبیه متهمی که، به دست خویش بمیرد
و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد

منم مشبه تشبیه های فوق ای کاش
که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد

هدف گرفته دلم را کمان ابروی ماهت
دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد

همیشه وقت زیارت شبیه پهنه‌ی دریا
تمام صورت من در پی کرانه بیفتد

شبیه رشته‌ی تسبیح پاره دانه‌ی اشکم
به هر بهانه بریزد، به هر بهانه بیفتد

ولیِ عهدِ دلم نه، تو شاه کشور قلبی
که با تو قصه‌ی جمشید، در فِسانه بیفتد

خیال کن که غزالم، بیاو ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری، از آشیانه بیفتد
 


 

نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 7 آبان1388 ساعت 0:11 موضوع | لینک ثابت


بارالها!

 

      

 بارالها!

 

چگونه باور کنم نبودنش را، وقتی که محبت دستی نوازشگر

 در تار و پود وجودم ریشه می دواند ...

 

چگونه باور کنم سکوت دریای چشم هایم را وقتی که قایق

 مهربانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش می رود .

 

 آدینه که می شود قاصدک های دلم را روانه آستان دوست می کنم تا

 پیام آور حضور صدفی باشد که یازده مروارید سبز را با خود به همراه دارد .

 

وقتی کسی نیست که درد آشنایم باشد ، فرشته ای پیدا می شود

تا در خلوت شبهای تار تسلی بخش خاطرم باشد .

 

هنوز ستاره ای بی نورم که در انتظار شعاعی از خورشید لحظه

 شماری می کنم ، کویری در انتظار آبم و حتی دریای اشک هایم

 کویر تف زده وجودم را سیراب نمی کند .

 

از ستارگان آسمان سراغ می گیرم و چون پرنده ای عاشق

 گمگشته ام را در میان آسمان ها می جویم ، با من بگو چگونه

از رویش یاس ها بگویم وقتی که نرگسی های چشمم در

انتظار آمدنت سوسو می زنند .

 


 

نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 1 آبان1388 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت


روزها و عصرها

 

روزها و عصرها و شبها  را شاید به نظاره بنشینم و از لحظه ها سخن بگویم


ولی افسوس که در این راه چشمهایم بهانه های بی قراری می گیرند

 
اشکها جام های شیشه ای را طلب دارندتا برای زمانی که تو را دل

 هوای شوق باشد حال روزگاری ایست سخت به بهانه یک

 نوشتن شاید که یه لحظه رمیدن دل


درپشت قابهایی از بغض خسته ،چشم دوخته ام ..


 بهانه یی برای  سلام


چقدر سخت از گذر زمان لیل و نهار ...


گرفتگی دلها ...


شاید کلامم ،بغضم، نشانه از خداحافظی دور باشد...


و لی شاید تن خسته و زخمی ؛ به دعا و  صبر زمان ترمیم شود...


در وجودم چراغها سو سو می زنند که باز؛ برگرد ...


این وادی و سرزمین اهل سختی و فتنه ،زخم ، ناله ها و غم هاست

این دل تو است که باید صبور باشد


 بازهم روضه صبر بر دل جاری ، شوق و ذوق انتظار تیک تیک

ثانیه ها را شمارش میکنند...


سلام به امام عصر روحی فداه یگانه مهدی دلها


 


 

نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 23 مهر1388 ساعت 7:27 موضوع | لینک ثابت


مهدی جان

 

        

مهدی جان دردهای زیادی است که به آن ها وعده داده ام با آمدنت علاج می شود. جمعه ها دم غروب وقتی آسمان از اندوه نیامدنت دوباره مثل صدها سال دیگری که خون گریسته است، اشک سرخ می بارد، به خود می گویم: آقایم باز هم نیامد

 

به انتظار و امیدی نشسته ام که بیائی

بیائی و گره از کار بسته ام بگشائی

دلم گرفته ازین جمعه های خلوت و غمگین

دلم گرفته ازین لحظه های تلخ جدائی

غبار آمدنت را ندید قطره ی اشکی

اشاره ای به ظهورت نکرد دست دعائی

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 


 

نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 17 مهر1388 ساعت 11:44 موضوع | لینک ثابت


نکته ای از انجیل

 

 او در جايگاه پالاينده و خالص كننده نقره خواهد نشست.»

 

 

اين آيه برخي از خانمهاي كلاس انجيل خواني را دچار سردرگمي كرد. آنها نمي‌دانستند

كه اين عبارت در مورد ويژگي و ماهيت خداوند چه مفهومي مي‌تواند داشته باشد.

از اين رو يكي از خانمها پيشنهاد داد فرايند تصفيه و پالايش نقره را بررسي كند و

نتيجه را در جلسه بعدي انجيل خواني به اطلاع سايرين برساند.

همان هفته با يك نقره‌كار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل كارش ملاقات كند تا

نحوه كار او را از نزديك ببيند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از

كنجكاوي در زمينه پالايش نقره چيزي نگفت.

 

وقتي طرز كار نقره كار را تماشا مي‌كرد، ديد كه او قطعه‌اي نقره را روي آنش گرفت و گذاشت

كاملاً داغ شود. او توضيح داد كه براي پالايش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جايي

كه داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصي‌هاي آن سوخته و از بين برود.


زن انديشيد ما نيز در چنين نقطه داغي نگه داشته مي‌شويم. بعد دوباره به اين

آيه كه مي‌گفت: «او در جايگاه پالاينده و خالص كننده نقره خواهد نشست» فكر كرد.

از نقره‌كار پرسيدآيا واقعاً در تمام مدتي كه نقره در حال خلوص يافتن است،

او بايد آنجا جلوي آتش بنشيند؟

مرد جواب داد بله، نه تنها بايد آنجا بنشيند و قطعه نقره را نگهدارد بلكه بايد چشمانش

را نيز تمام مدت به آن بدوزد.. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌اي نقره را رها كند، خراب خواهد شد.

زن لحظه‌اي سكوت كرد. بعد پرسيد: «از كجا مي‌فهمي نقره كاملاً خالص شده است؟»

مرد خنديد و گفت: «خوب، خيلي راحت است. هر وقت تصوير خودم را در آن ببينم.»


اگر امروز داغي آتش را احساس مي‌كني، به ياد داشته باش كه خداوند

چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگريست تا تصوير خود را در تو ببيند.
 


 

نوشته شده توسط سید محسن در شنبه 11 مهر1388 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت


مولا جان!

 

       

مولا جان!

 

دیگر بس است،  این درد طاقت سوز هجران.

جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟

ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس!

 و ای گناه ما، میله های زندان تو!

هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.

هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در جان آه می پرورند ودر سینه داغ.

عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان وحیرانیم.

تو را  چه می شود، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح

 دل انگیز وصالت آذین بندی؟

چگونه است، که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟

 بگو چه چاره کنیم؟

آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار

 حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!

آری!

... اینک همسفر با قافله منتظران، دست انابت به امید اجابت به

درگاه حق "جل و علا"  برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:

بار الها!

نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بوزان!

 


 

نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 3 مهر1388 ساعت 14:11 موضوع | لینک ثابت


ناله كن ای دل

 

فرارسیدن ایام گرانقدر شبهای قدر و شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) رو محضر

 آقا امام زمان(عج) و شما عاشقان اهل بیت تسلیت میگوییم

                 

ناله كن ای دل به عزای علی


گریه كن ای دیده برای علی


كعبه ز كف داده چو مولود خویش


گشته سیه پوش عزای علی


عمر علی، عمره مقبوله بود


هر قدمش سعی و صفای علی


دیده زمزم، كه پر از اشک شد


یاد كند ، زمزمه های علی


تیغ شهادت سر او را شكافت


كوفه بود ، كوه منای علی


عالم امكان شده پر غلغله


چون شده خاموش صدای علی

 
نیست هم آغوش صبا بعد از این


پیك ظفر بخش لوای علی


منبر و محراب كشد انتظار


تا كه زند بوسه به پای علی


ماه دگر در دل شب نشنود


صوت مناجات و دعای علی


آه كه محروم شد امشب دگر


چشم یتیمان ز لقای علی


مانده تهی سفره بیچارگان


منتظر نان و غذای علی


وای امیر دو سرا كشته شد


خانه غم گشته، سرای علی


پیش حسین و حسن و زینبین


خون چكد از فرق همای علی


خواهی اگر ملك دو عالم حسان


از دل و جان باش گدای علی

 


 

نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 19 شهریور1388 ساعت 11:39 موضوع | لینک ثابت


 



ای سبزترین آیه هستی

ای روشن ترین آرزوی زمین

ای زیباترین ترانه زمانه

بیا ...

بیا که با آمدنت زمین رنگ غزلهای آسمانی می گیرد

و این مثنوی هزار و چندین ساله برای همیشه تاریخ تمام می شود

بیا که روزگار به تنگ آمده و لحظه ها شکننده تر از شیشه بخار گرفته اتاق انتظار زمین اند

بیا که ثانیه ها سخت ترین قصیده نانوشته آسمان را که تلخ تر از شوکران و سیاهتر از برهوت تنهایی

یک انسان است به پایان ببرند

بیا ...

بیا که دیگر کوهها استواری را به مسخره گرفته اند و لبخند شکوفه ها به توهین ابدیت

کشیده شده بیا که زندگی دلگیرتر از غروب و دلتنگ تر از کسوف شده

و ساعتها به درازای عمر نوح رسیده اند

بیا ...

ای کشتی نجات

ای عصای معجزه آسای موسی در میان این اقیانوس بلا


بیا که دم مسیحایی ات زمین را زنده کند

و نسیم صبا را به قلب تپنده سنگهای آذرین بسپارد

بیا که برای تداوم بشریت رباعی عاشقانه بسرایم و برای تحقق آرمانهای رنگارنگ زمین پای

کوبی کنیم

بیا



 

نوشته شده توسط سید محسن در چهارشنبه 11 شهریور1388 ساعت 11:2 موضوع | لینک ثابت


ماه رمضان شد

 

    

ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد

عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد

افطار به می کرد برم پیر خرابات

گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد

با باده وضو گیر که در مذهب رندان

 

 

چه زیبا قد می کشم با قد قامت الصلاة عشق تو و سبز می شود ثانیه هایم در تبسم نگاه مهربانت.

فرشتگان بال در بال، پیشانی زمین را متبرک می کنند و سکوت آسمان پر از زمزمه ی ربناست.

چـه زیبـاست سجـده بـر حریم مـهربانی دوست و چـه بـا شکوه است میهمانی

 سـفره برکـت آسمانی ات.

دلهایمان را از غبار تیرگی رُسته ایم و به عشق تو آراسته ایم باشد که عنایتی

کنی و قدم در آن نهی که می دانم رمضان فرصت دوباره دوستی هاست.

دوستی من با تو ای خدای مهربان

در حضرت حق این عملت بارور افتاد

 


 

نوشته شده توسط سید محسن در شنبه 31 مرداد1388 ساعت 12:51 موضوع | لینک ثابت


سوگند

 

     

 

                           

والذى بعثنى بالحق بشيراً لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد، لطول الله ذلك اليوم

 حتى يخرج فيه ولدى المهدى، فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه،

وتشرق الارض بنور ربها، ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب

 

سوگند به آن كسى كه مرا به حق براى بشارت (به رحمت خويش)

مبعوث فرموده، اگر جز يك روز از عمر عالم باقى نماند، هرآينه

 خداوند آن روز را آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى

از پرده غيبت خارج گردد، سپس روح الله عيسى بن مريم نازل گردد

 و پشت سر او نماز گذارد، و زمين به نور

پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و تاريكيهاى فساد و جهل) به

روشنائى گرآيد، و قدرت و حكومت او تا شرق و غرب عالم گسترش يابد.

 

 


 

نوشته شده توسط سید محسن در یکشنبه 25 مرداد1388 ساعت 22:42 موضوع | لینک ثابت