تبليغاتX
:: در انتظار موعود ::  

برای همه دوستان



 

 

               

 

سحر از شوق رخت راهي ميخـانه شدم

طالب ديدن آن چهــــــره مستانـه شــدم

شــود آيا ز رخت پرده گشائــــي ز كـــرم

كه من از پرده نشينـي تو ديوانــــه شدم

چهـــره از پشت حجــاب دل ما بيرون كن

كه خريــدار تو با اين دل ويرانـــــه شــدم

قسمتم چون كه تماشـــاي جمال تو نشد

گرد نام تو گل فاطمــــــــه پروانـه شـــــدم

گوشه چشمي به من خسته بيچـــاره نما

كه دگر طالب يك لطف كريمانـــــه شـــدم

كيميــــاي نظرت بر دو جهـــــان مي ارزد

نظري كن كه دگر خسته ز بيگانــــه شدم

ز فراق رخت اي پادشــه كشور عشــــــق

جان به لب آمد و مشتاق تو جانانه شــدم 

 

+نوشته شده درجمعه 12 تیر1388ساعت 11:36 توسط سید محسن |

 

            

 

رجب"، ماه خداست ؛ ماه پر برکتي است که اعمال بسياري براي آن ذکر شده است.

 پيامبراکرم صلوات الله عليه فرمود: هر کس يک روز از ماه رجب را روزه بگيرد، مستوجب خشنودي خدا مي شود و غضب الهي از او دور مي گردد و دري از درهاي جهنم بر روي او بسته مي شود.

اعمال ماه هاي رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح براي شرکت در ميهماني ماه مبارک رمضان مي باشد. براي درک عظمت ماه رمضان بايد از قبل خود را آماده نمائيم.



پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود :

 ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش کنيد که خدا آمرزنده و مهربان است.


اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب نامند . در اين شب ملائک بر زمين نزول مي کنند. براي اين شب عملي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ذکر شده است که فضيلت بسياري دارد و بدين قرار است :


روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امکان و بلا مانع بودن - روزه گرفته شود . چون شب جمعه شد مابين نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به يک سلام ختم مي شود و در هر رکعت يک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود. و چون دوازده رکعت به اتمام رسيد، هفتاد بار ذکر" اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر "سبوح قدوس رب الملائکة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلي الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر "سبوح قدوس رب الملائکة والروح" گفته شود. در اينجا مي توان حاجت خود را از خداي متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت مي رسد.


پيامبر اکرم صلوات الله عليه در فضيلت اين نماز مي فرمايد:

 کسي که اين نماز را بخواند، شب اول قبرش خداي متعال ثواب اين نماز را با زيباترين صورت و با روي گشاده و درخشان و با زبان فصيح به سويش مي فرستد.

 پس او به آن فرد مي‌گويد : اي حبيب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختي نجات يافتي. ميّت مي‌پرسد تو کيستي؟ به خدا سوگند که من صورتي زيباتر از تو نديده‌ام و کلامي شيرين تر از کلام تو نشنيده‌ام و بويي، بهتر از بوي تو نبوئيده‌ام.

 آن زيباروي پاسخ مي‌دهد : من ثواب آن نمازي هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردي. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهايي تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود و قيامت بر پا شود، من سايه بر سر تو خواهم افکند.


                   اميد آن است که در پايان اين نماز با فضيلت، محتاجان به دعا را

                       فراموش نکنيد و ما را نيز از دعاي خير خود محروم ننماييد.

+نوشته شده درپنجشنبه 4 تیر1388ساعت 23:35 توسط سید محسن |

 

 

  

از سخنان گهربار حضرت امام زمان (عج الله) :

۱.:: پروردگارا! چه کسی تو را خواند و تو دعایش را اجابت نکردی ؟ وچه کسی از تو

درخواست نمود و به او عطا نفرمودی؟ وچه کسی با تو مناجات کرد و او را

 نا امید  ساختی؟ یا خود را به تو نزدیک نمود و او را دور ساختی؟

۲.:: خداوندا! تو کسی هستی که در نیمه های هرشب ندا می کنی :

آیا خواهنده ای هست که به او عطا کنم؟ آیا خواننده ای هست که دعایش را اجابت کنم؟

آیا استغفار کننده ای هست که او را ببخشم؟ آیا امیدواری هست که امیدش برآرم؟

آیا آرزومندی هست تا او را به آرزویش برسانم؟

من در درگاه تو ایستاده و خواهنده ی توام ، بیچاره ی درگاهت هستم ،

 ناتوان و فقیر توام ، آرزومند درگاهت ، امیدوار فضل ورحمتت ، و آرزومند عفو و مغفرتت ،

و خواهنده ی غفران و بخشش توام .

۳.:: منم، باقیمانده ی حجتهای الهی در زمین، منم، انتقام گیرنده از دشمنان خداوند.

 

+نوشته شده درپنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 11:16 توسط سید محسن |

 

                       

البشارت كه عيان مهر فروزان آمد

ظاهر از پرده عصمت رخ جانان آمد

سر زد از برج نبوت مه رخشنده دين

روشن از نور رخش عالم امكان آمد

دختر ختم رسل هادى گل شاه رسل

از پس پرده عيان چون مه كنعان آمد

دسته دسته ملك از عالم بالا به زمين

بهر ديدار رخش خرم و خندان آمد

عزت و فضل و شرافت بنگر ز امر خدا

سوى زهرا ز جنان حورى و غلمان آمد

ساره و آسيه و مريم حورا ز بهشت

از پى خدمت آن زهره تابان آمد

آن چنان نور رخ دخت نبى جلوه نمود

كه قصور همه مكه نمايان آمد

نه همين مكه منور شده از طلعت او

ز سما تا به سمك يكسره رخشان آمد

شده از مكه همان نور نمايان كه به طور

سالها در طلبش موسى عمران آمد

بهر اين نور كه در صلب خليل ‏اللَّه بود

نار نمرود به يك باره گلستان آمد

گر نبردى به زبان نوح نبى نامش را

كى نجات از يم و گرداب و ز طوفان آمد

يوسف مصر گر اين نام نبردى به زبان

كى نجاتش ز چَه و گوشه‏ ى زندان آمد

چون نباشد ز ازل تا به ابد همتايش

همسرش شير خدا سرور مردان آمد

زين دو درياى فضيلت كه بهم شد واصل

يازده گوهر رخشنده بدامان آمد

به همين ام ابيها نبى‏ اش خواند ز حق

ام‏ فضل ام ‏الكتاب ام ‏امامان آمد

شب مولود مهين دخت محمد باشد

عرش پر نور شد و فرش چراغان آمد

تا كه تبريك بگويد به جهان شيعه او

(كربلائى) ز شعف شاد و غزلخوان آمد


+نوشته شده درشنبه 23 خرداد1388ساعت 17:12 توسط سید محسن |


    

   



یابن الـحسن !!!


سـخت اسـت بـرای مـن کـه سـایه تمــام مـردم از مـیان کـوچه نـگاهم بـگذرد ، امـا پنـجره چـشمـانـم بـه روی

خـورشـید زیـبای تـو بـسته بـاشد و بـاغ دلــم از بـهار بـه صـدایـت بـی نصـیب بـماند.


ای یـوسـف دور از وطـن !!!

سـخت اسـت بـرای مـن که از اشـک فـراقـت بی طاقـت شـوم ، در حـالـی کـه مــردمـان یـاد تـو را از خـاطـر بـرده بـاشـند.

مــهدی جـان !!!

ای کـاش مـیدانستم چـشمـان پـاک کـدامین خـاک ، حـضـور ســبز تـو را بـه تـمـاشـا نشـستـه اسـت و بـر نـومـی قـدمـهـایـت بـوسـه مـیزند .


مــولای مـن !!!

ای کـاش میدانـستـم کــدامـین سـرزمین غـریـب بـا وجـود نـازنـین تـو آشـنایی دارد و آغـوش خـویـش را بـرای

مـهـربـانـیهایـت گشـوده اسـت.



***


اگــر چـه زود مـی آید ، اگـر چـه دیــر مـی آیـد

سـوار سـبز پـوش مـن بـه هـر تـقـدیـر مـی آیـد

دقـیقـاًًَ رأس آن سـاعت کـه در ذهـن خـدا ثبـت اسـت

نــه قـدری زود تـر از آن نـه بـا تـأخــیـر مـی آیـد



+نوشته شده درجمعه 15 خرداد1388ساعت 15:26 توسط سید محسن |

 

 

از بــیـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه 


 گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه

 

 برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص) 

 

خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه

 

 اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی(ص) را

 

در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه

 

 در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا 

 

 دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه

 

زیـنـب(س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را 


 ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه

 

 در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نیم بسمل 

 

 مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه

 

 در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر(ع) 


 مانده حـسـیـن مظـلوم(ع) حیران در آن میانه

 

 از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا(س) 

 

 وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه

 

 دارد حــســن(ع) شـکـایـت از کـیـنـه مغیره(ل)


 ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه

 

 بـا پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته 


 زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه

 

 

+نوشته شده درچهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 11:31 توسط سید محسن |

 

                       

 

 

         

 

كاش از لطف شبی یاد ز ما می‌كردی

یاد از عاشق افتاده ز پا می‌كردی

كاش بیمار فراقت كه ز پا افتاده

با نگاه ملكوتی تو دوا می‌كردی

كاش می‌آمدی با یك نظر ای نخل امید

گره از كار من زار تو وا می‌كردی

كاش یك شب تو برای فرجت مالك من

با دل سوخته خویش دعا می‌كردی

همچو باران به سر شیعه بلا می‌بارد

كاش می‌آمدی و دفع بلا می‌كردی

پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا

كاش تو پرچمی از عدل بپا می‌كردی

كاش یك روز رضایی ز وفا

مهدی فاطمه از خود تو رضا می‌كردی

 

                                 

+نوشته شده درشنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 0:11 توسط سید محسن |

 

 

  

السلام عليك يا فاطمه زهرا (س) 203


 اي كشتي شكسته كه پهلو گرفته اي

 بر گو چرا تو دست به پهلو گرفته اي

 گل را خدا براي سرور آفريده است

 اي گل چرا به غصه و غم خو گرفته اي

 گاهي ز درد شانه ز دل آه مي كشي

 گاهي ز درد دست به بازو گرفته اي

 از ماجراي كوچه نگفتي به من ، بگو

 اكنون چرا ز محرم خود رو گرفته اي

 ديوار گشته است عصاي تو باز هم

 بينم كه دست خويش به پهلو گرفته اي



 هرگه در به روي علي باز مي كني

 خوشحال مي شدم كه تو نيرو گرفته اي

+نوشته شده درپنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 12:16 توسط سید محسن |

 

 

          

 

                  گفتم بنویســم به یاد تو... یادم آمد که پیشتر از غافلان بوده ام ...

 

              گفتم بنویســم با عشق به تو... یادم آمد هنوز عاشق نشده ام...

 

                  گفتم پس بگذار کمی باخورشــید باشم برای طلــوع ...

 

                         یادم آمد که من سالها پیش غروب کرده ام ...

 

                        گفتم پس بگذار کمی دعا کنم برای آمدنت ...

 
                                   و چنین دعا کردم:                                                         

                                         

+نوشته شده درپنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 23:44 توسط سید محسن |

 

 

 

مرا به غیر تو نبود پناه مهدی جان
 
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
 
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
 
نگشت حاصل من غیر آه مهدی جان
 
شها فقیرم و مسکین و بر سر راهت
 
نشسته ام به امید نگاه مهدی جان
 
من عاشقم که ببینم جمال تو آیا
 
بود به سوی جناب تو راه مهدی جان؟
 
بحق حرمت اجداد خود نما نظری
 
ز مرحمت به من رو سیاه مهدی جان
 
خمید پشت من که از بار معصیت شاها
 
نموده ام همه عمر اشتباه مهدی جان


 
+نوشته شده درپنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 23:34 توسط سید محسن |

 

     

 

روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است

گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است

ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج

که نگاهم نگران منتظر آن روز است

 

 

+نوشته شده درجمعه 7 فروردین1388ساعت 9:54 توسط سید محسن |

 

       

 


زمین دلتنگ و مهدى بیقراراست‏


فلك شیدا، پریشان روزگار است‏


دلا، آدیـــــــنه شد، دلبر نیـــــامد


غـــروب انتـــظارم سرنــــــــیامد


همه دلــــــها پر از آه و غم و درد


همه آلاله‏ها پـــــــــــژمرده و زرد


نفس‏ها خـــسته و در دل خموشـند


فغانها بى‏ صدا و پرخروشــــــــند


نه رنگى از عدالت، نى از صداقت‏


در و دیوار دارد  نقش ظــــــلمت‏


شده پرپر گـــــــــل مهر و محـبّت‏


همــه دلـــــــها شده سرشار نفرت


شده شام یتیمان، نالــــــه و اشــك‏


برد هركــس به كاخ دیگرى رشك‏


شده پژمـــــــرده غنچه در چمنزار


بگشت آواره گل در كوى گـــــلزار


نشسته دیو بر دلـــــــــــهاى خفته‏


همه جا بذر نومــــــــــــیدى شكفته‏


زده زنـــــــــــگارها آئین و مذهب‏


دمى، رویى زسرور نیست یا رب‏


به اشك چشم و مهر و ماه، سوگند


به آه و ناله دلــــــــــــــهاى دربند


اگر نرگس زهجرت زار زار است‏


شقایق تا قیامت دغـــــــــدار است‏

 

+نوشته شده دردوشنبه 26 اسفند1387ساعت 11:50 توسط سید محسن |

 

   

 

  دیریست که ما منتظر روی تو هستیم


   ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم



  دیریست که دلداده ما خانه نشین است


  جای قدمش بوسه به صد چاک زمین است



 پلک دلم امشب به نبودت پر درد است 


 این فصل کبود از غم هجران تو سرد است

 

 ای ساقی دلهای جهان مست نگاهت


 این ماه فرومانده ز چشمان سیاهت

 

  دیریست که ما منتظر و خانه بدوشیم 


  وقتی که قمر نیست همه تا رو خموشیم

 

  ای صاحب این ثانیه ها پس تو کجایی


  فهمیده ام این جمعه گذشت و نمی یایی

 

   دیریست که در جمعه همه مست غروییم 


  از ناله پریم وغزل سنگ و رسوبیم


 

+نوشته شده درپنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 11:34 توسط سید محسن |

  PageRank