خدايا!
من به خاطرترس از جهنمت تو را نمي پرستم٬ به بهشت تو نيز طمعي ندارم ؛ توشايسته ي پرستشي و محرك من فقط عشق به توست. دعاي كميل
اَللهُمَ كُن ِلوَليِكَ الهُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَعَلي آبائِه في
هذِهِ الساعَةِ َوفي كُلِ ساعَةِ وَلياً وَحافِظَاً وَقاعِدَاً وَ ناصِرَاً وَ دَليلاً
وَعَيناً حَتي تُسكِنَهُ أَرضُكَ طَوعاً وَ تُمَتِعَهُ فيها طَويلاً.
به رَحمَتِكَ ياَأرحَمَ اَلراحِمين.
به اميد روزي كه بر صفحه اي از تقويم بنويسند:
تعطيل رسمي ـــ سالروزظهورامام زمان(عج)
يا ابا صالح المهدي ادركني (عج)
دست ما به دامان نجابتت!اي گستره ي اميد!به ما مجال عاشق شدن و فرصت احياء در فضاي اتش خود را عطا كن.مگر جز امام كسي شايستگي و قدرت اين بخشيدن را دارد؟
موعود ترين تبسم آسمان!ما را به آتش انتظار خود احيا كن كه مي دانيم كه كسي منتظرتر از تو نيست!
نوشته شده توسط سید محسن در سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت 23:21 موضوع | لینک ثابت
« مستمند و ثروتمند »
رسول اکرم « ص » طبق معمول در مجلس خود نشسته بود . ياران گردارد حضرتش حلقه زده او را مانند نگين انگشتر در ميان گرفته بودند . در اين بين يکي از مسلمانان _ که مرد فقير ژنده پوشي بود _ از در رسيد و طبق سنت اسلامي – که هر کس در هر مقامي هست ، همينکه وارد مجلسي مي شود بايد ببيند هر کجا جاي خالي است همانجا بنشيند و يک نقطه مخصوص را به عنوان اينکه شأن من چنين اقتضا مي کند در ظر نگيرد _ آن مرد به اطراف متوجه شد ، در نقطه اي جاي خالي يافت ، رفت و آنجا نشست . از قضا پهلوي مرد متعين و ثروتمندي قرار گرفت . مرد ثروتمند جامه هاي خود را جمع کرد و خودش را به کناري کشيد . رسول اکرم که مراقب رفتار او بود به او رو کردو گفت :
« ترسيدي که چيزي از فقر او به تو بچسبد ؟ ! »
_ نه يا رسول اله !
_ ترسيديدي که چيزي از ثروت تو به او سرايت کند ؟
_ نه يا رسول اله !
_ ترسيدي که جامه هايت کثيف و آلوده شود ؟
_ گفت : نه يا رسول اله !
_ پس چرا پهلو تهي کردي و خودت را به کناري کشيدي ؟
_ اعتراف مي کنم که اشتباهي مرتکب شده ام وخطا کردم . اکنون به جبران اين خطا و به کفاره اين گناه حاضرم نيمي از دارايي خود را به اين برادر مسلمان خود که درباره اش مرتکب اشتباهي شدم ببخشم . مرد ژنده پوش:« ولي من حاضر نيستم که بپذيرم . » جمعيت : چرا ؟
_ چون مي ترسم روزي مرا هم غرور بگيرد و بايک برادر مسلمان خود انچنان رفتاري بکنم که امروز اين شخص با من کرد .
نوشته شده توسط سید محسن در چهارشنبه 21 شهریور1386 ساعت 15:19 موضوع | لینک ثابت
مبارك باد آمد ماه روزه رهتخوش باد، اى همراه روزه
شدم بر بام تا مه را ببينم كه بودم من به جان دلخواه روزه
نظر كردم كلاه از سر بيفتاد سرم را مست كرد آن شاه روزه
مسلمانان، سرم مست است از آن روز زهى اقبال و بخت و جاه روزه
بجز اين ماه، ماهى هست پنهان نهان چون ترك در خرگاه روزه
بدان مه ره برد آن كس كه آيد درين مه خوش به خرمنگان روزه
رخ چون اطلسش گر زرد گردد بپوشد خلعت از ديباه روزه
دعاها اندرين مه مستجاب است فلكها را بدرد آه روزه
چو يوسف ملك مصر عشق گيرد كسى كو صبر كرد در چاه روزه
سحورى كم زن اى نطق و خمش آن ز روزه خود شوند آگاه روزه
(كليات شمس، جزء و پنجم، ص 137)
نوشته شده توسط سید محسن در چهارشنبه 21 شهریور1386 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت
شناسنامه قرآن مجید
نام = قرآن
شهرت = فرقان
محل تولد = مکه-غارحرا
سن = 1428 سال
شماره شناسنامه = یـــک
فرستنده = خـدا
گیرنده = محمد امین (ص)
ملکه وحی = جبریئل
تعداد سوره = 114 سوره
تعدادکلمات = 77807 کلمه
تعداد جزء = 30 جزء
تعداد حزب = 120 حزب
اولین سوره نازل شده = سوره علق
اخرین سوره نازل شده = سوره فتح
بزرگترین سوره = سوره بقره
کوچکترین سوره = کوثر
قلب قرآن = سوره یس
عروس قرآن = سوره الرحمن
تعداد سوره های مکی = 86 سوره
تعداد سوره های مدنی = 28 سوره
مدت نزول = 23 سال
سوره ای که بسم الله ندارد = توبه
سوره ای که 2 بسم الله دارد = سوره نمل
نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 15 شهریور1386 ساعت 11:25 موضوع | لینک ثابت
برترین کلمه "الله" است.
حاضرترین کلمه "فطرت" است.
آرام ترین کلمه "سکوت" است.
گرسنه ترین کلمه "حرص" است.
مهربان ترین کلمه "مادر" است.
خونین ترین کلمه "جنگ" است.
بی نیاز ترین کلمه "قناعت" است.
با حیاترین کلمه"فاطمه" است.
راستگوترین کلمه" آیینه" است.
تنگ ترین کلمه "قبر "است.
پژمرده ترین کلمه" یتیم" است.
بی حال ترین کلمه "تنبل" است.
عبرت اموزترین کلمه" قبرستان" است.

نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 15 شهریور1386 ساعت 11:23 موضوع | لینک ثابت

شاید آن روز که سهراب نوشت: (( تا شقایق هست زندگی باید کرد )) خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینجور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبارست .

بزرگی میگه وای به حال جامعه ای که برای سئوالات جدیدش پاسخ های قدیمی داشته باشه!

این روزها ، انسان قیمت همه چیز را می داند ، ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند .
اسکار وایلد

بازنده ها در هرجوابی مشکلی را می بینند ولی برنده ها در هر مشکلی جوابی را می بینند . سعی کنید مثل برنده ها فکر کنید.

مرگ ترس نداره می دونی چرا؟
چون تا وقتی ما هستیم مرگ نیست وقتی هم که مرگ هست ما نیستیم

کودک را باید طوری تربیت کرد که عادت کند به چیزی عادت نکند
(ژان ژاک رسو)

نوشته شده توسط سید محسن در دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت 12:8 موضوع | لینک ثابت
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی
بزم تو مرا می طلبد ، آمدم ای جان
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
تا در قفس بال و پر خویش اسیرست
بیگانه ی پرواز بود مرغ هوایی
با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست
تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
عمری ست که ما منتظر باد صباییم
تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی
ای وای بر آن گوش که بس نغمه ی این نای
بشنید و نشد آگه از اندیشه ی نایی
افسوس بر آن چشم که با پرتو صد شمع
در اینه ات دید و ندانست کجایی
آواز بلندی تو و کس نشنودت باز
بیرونی ازین پرده ی تنگ شنوایی
در اینه بندان پریخانه ی چشمم
بنشین که به مهمانی دیدار خود ایی
بینی که دری از تو به روی توگشایند
هر در که براین خانه ی ایینه گشایی
چون سایه مرا تنگ در آغوش گرفته ست
خوش باد مرا صحبت این یار سرایی
نوشته شده توسط سید محسن در چهارشنبه 7 شهریور1386 ساعت 23:31 موضوع | لینک ثابت
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق زندگی را باختن یعنی
عشق یعنی....
نوشته شده توسط سید محسن در چهارشنبه 7 شهریور1386 ساعت 23:27 موضوع | لینک ثابت
خدا تو را به ما قول داده
دل هايمان را به آمدن تو خوش كرده
خدا گريه هايمان را با وعده تو آرام ساخته
خدا نااميدي ها و دل مردگي هايمان را با اميد تو زدوده است
سلام بر تو اي باران فراگير
سلام بر تو اي ابر سايه گستر
سلام بر تو اي آبشار خروشان
سلام بر تو اي رحمت گسترده
سلام بر تو اي آسمان بلند آشنايي...
اين بقية الله...
نوشته شده توسط سید محسن در دوشنبه 5 شهریور1386 ساعت 11:49 موضوع | لینک ثابت
رودها در جاری شدن
.وعلفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند
کوه ها با قله ها
و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند
وانسانها
همه انسانها
با عشق، فقط با عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن
بر من که میدانم ناتوانم رحم کن
باشد که خانه ای نداشته باشم
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم
اما نباشد ، هرگز نباشد
که در قلبم عشق نباشد ، هرگز نباشد
نوشته شده توسط سید محسن در دوشنبه 5 شهریور1386 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت
خدا قول نداده
خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل...
قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه ...
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده...
خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده ...
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی ...
خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده ...
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن ...
رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن ...
قول داده ؟
ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده ...
خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز ...
پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که او جاودانه است و بس...
نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده ... زياد تو دست انداز نمون ...
وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده...
نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 1 شهریور1386 ساعت 12:50 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

لطف كن دست من از دامن خود دور مكن
اینقدر ناز به این عاشق مهجور مكن
میل دارم به ركاب تو ملازم گردم
اشتهای من دلسوخته را كور مكن
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY