عيد نوروز بر همه ی شما عزيزان مبارک

اميدوارم سال جديد رو با هفت سيني از : 1) سلامت 2) سربلندي3) سرور
4) سرسبزي5) صميميت6) سرخوشي7) سعادت شروع کنيد
با آرزوي 12 ماه شادي ..52هفته خنده....365روز سلامتي.....8760
ساعت عشق...525600 دقيقه موفقيت....3153000 ثانيه دوستي
نوشته شده توسط سید محسن در چهارشنبه 29 اسفند1386 ساعت 11:25 موضوع | لینک ثابت

یا صاحبالزّمان:
میدانم زندگی بی تو مزه ندارد، رنگ ندارد، بی حس و حال است، به ناکجا
آباد میرسد. هر چه میکنم به تو نزدیکتر شوم، این ارادهی ضعیف
نمیگذارد. اصلاً نمیدانم چرا به این راه کشیده شدم، مگر چه داشتم؟ هر
قدر میاندیشم عقلم به جایی قد نمیدهد الّا یک چیز؛ دعای پدر و مادر.
آخر ما معتقدیم دعای پدر و مادر حرف ندارد، رد خور ندارد.
آقاجان توانی به من بده، دوست دارم زندگیم وقف شما باشد، دلم بی شما
مردنی ست، به خدا میمیرد. کسی که دل نداشته باشد آدم نیست، اصلاً
یک مردهی متحرّک است. هر وقت با شما هستم، آن روزم عید است. چه
میشد که همهی روزها عیدم میبود، دیگر هیچ غمی در عالم نداشتم.
این را باید بگویم که من مدیون آقایی هستم که شما هم میشناسیدش،
خوب هم میشناسیدش، نامش با غربت و مظلومیت پیوند خورده، امام
حسین علیهالسّلام، ایشان بودند که مرا با شما آشنا کردند.
خاک عالم بر سرم! نتوانستم خوبیهای شما را بسیار بسیار کم هم که
شده جبران کنم. نکند از من خسته شده باشيد. به جان همین حسین
دستم را رها نکنید!
نوشته شده توسط سید محسن در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 14:46 موضوع | لینک ثابت

مصيبت شهادت يازدهمين اختر درخشان سپهر هدايت، حضرت امام حسن عسكري (ع)
ياد عاشورا را چنان پيچيده بر اين لحظه ها
ناله ها از ناي دل مي جو شدم!
رنگ غم پاشيده امروز بر جان سحر!
يا که خورشيد عزادار کسي مي باشد؟
ترجمانِ لحظه هاي بيشماري گشته اي!
آه اي اشک!
با من بگو اين داغ سنگين، چيست بر دل! در فراواني اندوه ها، تمام مرثيه ها را ورق مي زنم و چشم ها، تازه ترين اشک ها را نذر ماتم مي کنند!
گويي دلم نبض خويش را با «سامّرا» تنظيم کرده است!
پرده اي از تلخ ترين غريبانه ها، پيش رويم مي آويزد و من به غمگين ترين غروب جاري در افق
مي نگرم؛ غروبي درست شيبه غروب عاشورا!
شايد « شام غريباني ديگر» در راه است و سوگنامه غريبي ديگر در ديار غريبان؛ آن هم در غربتي سنگين و جان گداز، آن هم در «سامّرا»؛ جايي که حتي يک نفر، نگاهش را مهرباني نياموخته و از در و ديوارش، فقط جاسوس مي بارد!
آه اي غربت آبادِ غصه هاي ويرانگر! اي شهر غم هاي فراموش ناشدني حضرت مهدي (عج)!
مثل بغضم، مثل آهم، در غروب سرد و زخمي
بيتْ بيتِ غربت و تنهايي ات را مي شناسم
آه، چه تلخ گرفته اي در آغوش، اينک غم راه، اي ديار شوم، اي ماتم آباد تمام تبعيدها! کدامين
سوگواره هايت را بگريم درمصيبت فرزندان زهرا (س) ؟!
کدامين ناله را با افق هاي غم گرفته ات، هم آهنگ کنم؟
آه، اي ماتم آباد تبعيدها، اي ديار تلخ! روزهاي چنين دردناکت، هرگز مباد!
مولاجان، خوشا يادت، آن هنگام که براي نماز بپا مي خاستي و فرشتگان، مشتاقانه به اقتدايت صف
مي آراستند!
خوشا نامت، که هرگاه برده مي شد، شوق زيارت، سراسر آسمان را فرا مي گرفت و عرش الهي، به تو و فرزند بي نظيرت، درود مي فرستاد!
مولا جان! اي افتخار خاندان نبوّت! اي معلّمِ تنها منجيِّ بشريّت! چه قدر سخت است وسعت اندوهت در دل ما!
چه جانکاه است عزاي غريبي ات در دياري که حتي اندک آشنايانت، به خاطر اميال دنيا، با تو بيگانگي کردند!
نوشته شده توسط سید محسن در شنبه 25 اسفند1386 ساعت 20:21 موضوع | لینک ثابت

اي هميشه با من ِ از من جدا
روز گاري است مرغ سرگشته دل ،در هوس ديدن روي تو ، مثل يك پرنده وحشي خود را
به در و ديوار ميزند تا راه فراري يابد.به هر سود مي پرد و بال ميگشايد،هر كجا كه نامي
زتو آرند، از گردش خانه ات تا صفا و مروه و عرفات.
آقاي من!
مي دانم كه حجم تنهائي ما را مي داني،ولي ما كجا و تنهائي تو كجا؟
تو قرنهاست كه تنهائي،تنها تر از تنها،در اين چرخه هزار رنگ زمن و چه زيبا،در گذر
جمعه ها،چشم به آسمان مي دوزي تا شايد فرجي شود.
تو تنها تر از مني،زيرا كه هيچ مخلوقي شايسته بزرگي تو نيست.ودر اين انتهاي جاده تنهائي
،قرنهاست كه با كوله باري از غم و اندوه،مي بيني ، مي گذري ، مي شنوي ، مي گريزي، مي سوزي
مي گذاري و نصرت مي طلبي و
اما مگر فرياد "هل من ناصر جدت " پاسخي داشت تا تو را هم ياري دهند؟
تو زيبا ترين گل روئيده در زمستاني و من،زشت ترين خار روئيده در كوير.وچه نسبتي
است ميان آن همه لطافت و اين همه سختي؟!
گل نرگس من!خوب ميدانم كه وجود سرا پا گناهم را با وجود سرا پا ايمانت ، هيچ قياسي نيست.
ولي قصه پير زن فقير بازار فروش يوسف را هم شنيده ام. تو ، يوسف ثاني زماني و من ،فقيري
كه سرمايه دنيايم را به مفت نمي خرند. با اين همه آمده ام تا با آمدنم بگويم:
ديدن رويت ،دويدن در ركابت ، شهادت در راهت ، آروزي ماست. ما را آرزو به دل نميران .....
نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت 18:7 موضوع | لینک ثابت
.jpg)
سلام بر آخرین گل آل یاسین؛
سلام بر بقیة الله؛
سلام بر تو ای عصارۀ تقوا و فضیلت؛
سلام بر تو ای باقیماندۀ خلف انبیا و صلحا و امامان راستین؛
و سلام بر هنگام ظهور و حضورت...
پنجشنبهها به امید آمدنت، به انتظار جمعه مینشینیم و منتظریم تا بیایی و دنیامان را سرشار از رحمت و نورانیّت کنی....
منتظریم بیایی و به وعدههای پدرانت جامۀ عمل بپوشانی....
منتظریم بیایی تا انتقام دل خونین زینب (س) را از دشمنان خدا و پیامبرانش بستانی...
میدانم که میدانی!
عالم همه در انتظار تو هستند....
همه چشم به راه عدلت هستند؛
همه باور دارند خواهی آمد، هرچند انکارت کنند و به ظاهر، باورت نداشته باشند!
میدانیم که روزی در همین نزدیکیها خواهی آمد....
و ما منتظرت هستیم؛ منتظر روزی در همین نزدیکیها....
(خرم آن روز كه آن دلبر جانان آيد -:- درد هجران رَود و چاره و درمان آيد)
اماما، شرمندهایم از اینکه خانۀ دل را برای حکمرانی تو پاک نساختهایم و از کاروان عاشقان تو عقب ماندهایم.
موعودا، بوجهلها بسیار شدهاند؛
بولهبها نیز بسیار شدهاند و نهیب کینههایشان سرکش است و سوزنده...
توان دیدن هیچ زیبایی را ندارند. دوست دارند همه چیز را خاکستری ببینند.
اما ما میدانیم که خواهی آمد و جهان را به نور خدادادیت منوّر خواهی کرد.
میدانیم که شب هر چه هم طولانی شده باشد، آن صبح سپید موعود خواهد آمد....
نوشته شده توسط سید محسن در دوشنبه 20 اسفند1386 ساعت 16:56 موضوع | لینک ثابت

|
كسي كه بي تو سر صحبت جهانش نيست |
چگونه صبر و تحمل كند ؟ توانش نيست |
|
بسوز هجر تو سوگند ، اي اميد بشر |
دل از فراق تو جسمي بود كه جانش نيست |
|
اسير عشق تو اين غم كجا برد ؟ كه دلش |
محيط غم بود و طاقت بيانش نيست |
|
نه التفات به طوبي كند نه ميل بهشت |
كه بي حضور تو صحبت به اين و آنش نيست |
|
كسي كه روي تو را ديد يك نظر چون خضر |
چگونه آرزوي عمر جاودانش نيست |
|
كسي كه درك كند فيض با تو بودن را |
بحقّ حق كه عنايت به ديگرانش نيست |
|
بهار زندگيم در خزان نشست بيا |
بهار نيست بباغي كه باغبانش نيست |
|
كنار تربت زهرا تو گريه كن كه كسي |
بجز تو با خبر از قبر بي نشانش نيست |
|
بيا و پرده ز راز شهادتش بردار |
پسر كه بي خبر از مادر جوانش نيست |
|
بجز ولاي تو اي ماه هاشمي طلعت | |
|
"شفق" ستاره اي در هفت آسمانش نيست | |

نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 16 اسفند1386 ساعت 15:5 موضوع | لینک ثابت
سلام علی آل ياسين
نوشته شده توسط سید محسن در شنبه 11 اسفند1386 ساعت 11:59 موضوع | لینک ثابت

اگر عاشورا روز «آتش» بود، اربعين روز «آب» است
اگر عاشورا روز «فراق» بود، اربعين روز «وصال» است
اگر عاشورا «افتادن» بود، اربعين «برخاستن» است
اگر عاشورا «نقطه» بود، اربعين «راه» است
اگر عاشورا«تكليف» بود، اربعين «تأكيد» است
اگر عاشورا «رفتن» بود، اربعين «بازگشتن» است
اگر عاشورا«ريزش» بود، اربعين «رويش» است
اگر عاشورا «قطره» بود، اربعين « دريا»ست
نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 9 اسفند1386 ساعت 11:51 موضوع | لینک ثابت


اربعين آمد...
سلام بر حسين واربعين عاشقانه هايش
سلام بر حسين و بر لباني از آنها آيه مي تراويد...
چون آيه هاي کتاب کريم...
سلام بر حسين و بر زينبش
و بر آن هجده ماهتاب بر نيزه شده
و بر خون که خدايش حسين است....
السلام علي الشيب الخضيب
السلام علي الخد الطريق
السلام عليک يا ابا الشهدا يا ابا عبد الله...
اربعين حسيني برحسينيان تسليت باد
نوشته شده توسط سید محسن در سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت 19:24 موضوع | لینک ثابت

کی شود در ندبههای جمعه پيدايت کنم
.......................................................................
مي ترسم از ان لحظه كه عمرم به سر آيد
مهتاب رخت بعد غروبم به در آيد
مي ترسم از آن دم كه بياي و نباشم
جان از بدنم رفته و عمرم به سر آيد
مي خوانمت اي يار ز صبح ازلي
آه از دل خونم زغم هجر برآيد
در راه تو من منتظرم تا كه بياي
از گل وصل رخت بهره دلم كي ثمر آيد
بر دامن تو رشته دل را چو ببستم
كي مهر رخت از پس پرده به در آيد
جز هجر تو اندر دل من هيچ غمي نيست
كي مي شود از سينه غم هجر برآيد
هر سو نگرم از تو و از وصل بگويند
كي مي شود ين فصل فراق تو سرآيد
از باغ غمت لاله چو بسيار بچيديم
كي مي شود اندر دل ما لاله
نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت 20:30 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

لطف كن دست من از دامن خود دور مكن
اینقدر ناز به این عاشق مهجور مكن
میل دارم به ركاب تو ملازم گردم
اشتهای من دلسوخته را كور مكن
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY