
یا فاطمه آن روزی که علی کفنت کرد سخترین روز زندگی
شیر خدا بود ،از طرفی فریادهای وای مادر زینب و حسن و
حسین و از طرف دیگر دیدن جای مسمار در که تا آن لحظه
به صورت راز بین تو و خدای تو باقی مانده بود.
و یاد فریاد های تو پشت در سوخته ،آتش به جان علی
می انداخت ،دیگر هیچ چاهی طاقت شنیدن درد و دل او را نداشت .
شب هنگام که دیگر بچه ها ،خسته از گریه در فراقت به خواب
می رفتند ،علی سر به دیوار می گذاشت و شانه هایی که در
بزرگترین و خطرناکترین پیکارها نلرزیده بود ،چه معصومانه میلرزید.
دیگر کسی نبود که اشکهایش را پاک کند ،کاسه صبرش لبریز ،ولی
روی لب ذکر ((الهی راضیم به رضای تو))را داشت.
و آرام زمزمه می کرد خدایا خودم دیدم که فاطمه ام چگونه بین
در و دیوار ماند و فرزندم محسن را دیدم که مرا به کمک می طلبید.
غلاف شمشیر را دیدم ،پهلویش را و حسن بود که داد میزد پدر بگذار
که من هم بگویم که در آن کوچه دیدم دست نامردی را که بالا رفت
و صورت کبود مادرم را.
شهادت بانوی دو عالم اولین پشتیبان ولایت ،حضرت فاطمه زهرا(س) را
به محضر امام زمان (عج) و عموم مسلمین جهان تسلیت عرض می کنم.
نوشته شده توسط سید محسن در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 ساعت 21:46 موضوع | لینک ثابت

خدا تو را به ما قول داده
دل هايمان را به آمدن تو خوش كرده
خدا گريه هايمان را با وعده تو آرام ساخته
خدا نااميدي ها و دل مردگي هايمان را با اميد تو زدوده است
سلام بر تو اي باران فراگير
سلام بر تو اي ابر سايه گستر
سلام بر تو اي آبشار خروشان
سلام بر تو اي رحمت گسترده
سلام بر تو اي آسمان بلند آشنايي...
اين بقية الله...
نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت 11:33 موضوع | لینک ثابت

آقا بيا به خاطر باران ظهور کن ...
مارا ازاين هواي سراسيمه دورکن ...
وقتي براي بدرقه عشق مي روي ... 
ازکوچه هاي خسته ما هم عبورکن ...
افسرده ازهجوم هوس هاي عالميم ...
آقــــــا دل شکســته ما را صبورکن ...
آقا بيا به حرمت مفهوم انتظار ...
اشعارســــاده ما را مرورکن ...
کي مي شود شبي که تو از راه مي رسي ...
اين باغ هاي شب زده را غرق نورکن ...

نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت 10:48 موضوع | لینک ثابت

چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی!
عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت
چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی
فقظ نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی
فقظ نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی
فقظ نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی
نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 ساعت 12:27 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
![]()
زندگي خالي است ان را پر کن
زندگي يک مشکل است با ان روبرو شو
زندگي يک معادله است موازنه کن
زندگي يک معما است ان را حل کن
زندگي يک تجربه است ان را مرور کن
زندگي يک مبارزه است قبول کن
زندگي يک کشتي است با ان دريا نوردي کن
زندگي يک سوال است ان را جواب بده
زندگي يک موفقيت است لذت ببر.
زندگي يک بازي است برنده و پيروز شو
زندگي يک هديه است ان را دريافت کن
زندگي دعا است ان را مرتب بخوان
زندگي درد است ان را تحمل کن
زندگي يک دوربين است سعي کن با
صورت خندان و شاد با ان روبرو بشي

نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 ساعت 15:37 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

لطف كن دست من از دامن خود دور مكن
اینقدر ناز به این عاشق مهجور مكن
میل دارم به ركاب تو ملازم گردم
اشتهای من دلسوخته را كور مكن
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY