فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه،
مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام
بر پیروانش خجسته باد.

تقديم به پدر حقيقيمان ، امام زمان - ارواحُنا فِداه :
اي سفر کرده ي موعود بيا / که دلم در پي تو دربه در است
نوشته شده توسط سید محسن در سه شنبه 25 تیر1387 ساعت 16:46 موضوع | لینک ثابت

بيا كه ديده ام از انتظار لبريزست
كوير سينه تفتيده ام عطش خيزست
شكوه رويش سكر آور بهاراني
كه بي طراوت رويت بهار، پائيزست
به باغ عاطفه عطر نگاه تو جاريست
مشام جان ز شميم تو عطر آميزست
هميشه خاطر ما آشيان ياد تو باد
كه در هواي تو پرواز، خاطر انگيزست
بخوان كه نغمه تو معجز مسيحائي است
نواي گرم تو شور آور و شكر بيزست
دلم ز حلقه مويت رها نمي گردد
كه گيسوان بلند بتان دلاويزست
ز كوچه سار ديار دلم عبور نكرد
بغير دوست، كه اين كوچه، كوي پرهيزست
بيا و بر دل آلوده ام نگاهي كن
كه پيش عفو تو كوه گناه ناچيزست
شاعر:عباس براتي پور
نوشته شده توسط سید محسن در یکشنبه 23 تیر1387 ساعت 11:8 موضوع | لینک ثابت
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

مـا معتقــدیم عشــق سـر خـواهــد زد
بــر پشـت سـتم کســی تبر خــواهـد زد
سـو گنــد بـه هــر چـهـارده آیــــه نـــور
سو گنــد بـه زخمــهای سـرشــار غــرور
آخـــر شــب ســرد مـا سحــر مـیگـردد
مـــهـدی بـه میــان شیــعه بــر میـگردد
نوشته شده توسط سید محسن در دوشنبه 17 تیر1387 ساعت 23:41 موضوع | لینک ثابت

چه غريب ماندي اي دل , نه غمي نه غمگساري
نه به انتظار ياري , نه ز يار انتظاري
غم اگربه کوه گويم , بگريزد و بريزد
که دگر بدين گراني , نتوان کشيد باري
دل من چه حيف بودي که چنين ز کار ماندي
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاري
نرسيد آن که ماهي به تو پرتوي رساند
دل آبگينه بشکن که نماند جز غباري
همه عمر چشم بودم که مگر گلي بخندد
دگر اي اميد خون شو که فرو خليد خاري
سحرم کشيده خنجر , که چرا شبت نکشته است
تو بکش که تا نيفتد دگرم به شب گذاري
چو به زندگان نبخشي تو گناه زندگاني
بگذار تا بميرد به بر تو زنده واري
نه چنان شکست پشتم , که دوباره سر برآرم
منم آن درخت پيري , که نداشت برگ و باري
سر بي پناه پيري به کنار گير و بگذر
که به غير مرگ ديگر نگشايدت کناري
به غروب اين بيابان بنشين غريب و تنها
بنگر وفاي ياران که رها کنند ياري
نوشته شده توسط سید محسن در شنبه 8 تیر1387 ساعت 23:46 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

لطف كن دست من از دامن خود دور مكن
اینقدر ناز به این عاشق مهجور مكن
میل دارم به ركاب تو ملازم گردم
اشتهای من دلسوخته را كور مكن
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY