آفتاب گردان
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوۀ رندان بلاکش باشد
***
خطاب به خودم می گویم. به منی که هرجایی است. به منی که رسم و راه
عاشقی را نمی داند. به منی که لاف عشق می زند، اما سنگ راه شده.
با خودم هستم: ای من! چرا؟! چرا قدر سوز سینه ات را نمی دانی؟!
چرا قدر اشکهایت را نمی دانی؟! چرا در اعمالت تابع امامت نیستی؟!
اگر او خورشید است، برو رسم عاشقی را از آفتاب گردان یاد بگیر.
ببین که آفتاب گردان فقط به سوی خورشید نگاه دارد. تنها امیدش
خورشید است. ولی تو نگاهت به کجاست؟! به دست این مردم،
یا به خواهش های شیطان.
چرا بهانه می گیری. می خواهی بگویی که خورشیدت پشت ابر است،
می خواهی بگویی نمی توانی خورشید را ببینی؟! نگاه کن آفتاب گردان را،
که وقتی خورشید از او رخ می پوشد، سر به زیر می اندازد،
این معنی وفاداری به خورشید است.
ای من!
تو که خورشیدت (امام زمان) هیچ گاه از تو رو بر نمی گرداند.
تو که خورشیدت همیشه بالای سرت هست، حتی اگر ابری مانع این شود
که تو او را ببینی. پس چرا به جای تبعیت از نور خورشید، از نفست
تبعیت می کنی.
مگر بارها به تو ثابت نشده که این نفس، تو را به بیراهه می کشاند،
تو را به وادی نیستی رهنمون می کند و آفتاب رهنمون توست در تاریکی ها.
نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 26 مهر1387 ساعت 23:50 موضوع | لینک ثابت
ما دیر رسیدیم
ما دیر رسیدیم . اما دست خودمان نبود .
ما چگونه می توانستیم زودتر بیاییم در حالیکه بلیط تقدیرمان برای هزار و چهارصد سال بعد ،
تاریخ خورده بود .
آن زمان که پیامبر اکرم (ص)در خطبه غدیر خم دست امیرالمؤمنین را بلند کرد وفرمود:
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»
چقدر ما در عدم خون دل خوردیم و حسرت کشیدیم و آرزو کردیم که کاش در کنار
آن برکه مقدس می بودیم و دستهای کوچکمان را نه بر دستهای مردانه علی (ع)
که بر خاک پای علی می کشیدیم و می گفتیم :
رای آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
و می گفتیم :
"با بی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و ولدی"
و می گفتیم ...
و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، دلش نیامد
که ما را بی ولایت بگذارد. رحمت بی انتهایش اجازه نداد که ما ر ا در برهوت هستی
بی چراغ امامت رها کند .
و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، غدیر را تداوم بخشید
و مقرر کرد که پیامبر خاتم همچنان تا آخر عالم ایستاده بماند و هر زمان خورشیدی از
منظومه ولایت را در دست بگیرد و اعلام کند که:
«هر که من مولای او هستم از این پس این علی مولای اوست»
و اکنون با چشمهای دل به روشنی پیامبر را می توان دید که در کنار غدیر خلقت
ایستاده است و دست بقیه الله الاعظم مهدی موعود دوست داشتنی را در دست
گرفته است و فریاد می زند:
اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله
این غدیر ! این پیامبر ! و این دستهای روشن مهدی !
نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 18 مهر1387 ساعت 22:29 موضوع | لینک ثابت

یابن الـحسن !!!
سـخت اسـت بـرای مـن کـه سـایه تمــام مـردم از مـیان کـوچه
نـگاهم بـگذرد ، امـا پنـجره چـشمـانـم بـه روی خـورشـید زیـبای
تـو بـسته بـاشد و بـاغ دلــم از بـهار بـه
صـدایـت بـی نصـیب بـماند.
ای یـوسـف دور از وطـن !!!
سـخت اسـت بـرای مـن که از اشـک فـراقـت بی طاقـت شـوم ،
در حـالـی کـه مــردمـان یـاد تـو را از خـاطـر بـرده بـاشـند.
مــهدی جـان !!!
ای کـاش مـیدانستم چـشمـان پـاک کـدامین خـاک ، حـضـور ســبز تـو
را بـه تـمـاشـا نشـستـه اسـت و بـر نـومـی قـدمـهـایـت بـوسـه مـیزند .
مــولای مـن !!!
ای کـاش میدانـستـم کــدامـین سـرزمین غـریـب بـا وجـود نـازنـین تـو آشـنایی
دارد و آغـوش خـویـش را بـرای مـهـربـانـیهایـت گشـوده اسـت.
***
اگــر چـه زود مـی آید ، اگـر چـه دیــر مـی آیـد
سـوار سـبز پـوش مـن بـه هـر تـقـدیـر مـی آیـد
دقـیقـاًًَ رأس آن سـاعت کـه در ذهـن خـدا ثبـت اسـت
نــه قـدری زود تـر از آن نـه بـا تـأخــیـر مـی آیـد
نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 11 مهر1387 ساعت 11:58 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

لطف كن دست من از دامن خود دور مكن
اینقدر ناز به این عاشق مهجور مكن
میل دارم به ركاب تو ملازم گردم
اشتهای من دلسوخته را كور مكن
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY