
سیدبن طاوس (رضوان الله ) می گوید: " سحرگاهی به سرداب مقدس رفتم دیدم
که امام زمان عج مشغول دعا هستند.با خود گفتم: آقا چه دعایی می خوانند
و از خدا چه می خواهند؟ دیدم چنین می فرماید:
خدایا! شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیه طینت ما خلق کردهای.
آنها گناهان زیادی به اتکا محبت و ولایت ما ا نجام داده اند. پشت گرمی
آنها به ماست و چشم شفاعت به ما دارند
خدایا! گناهان حق الناسی که بین خود آنهاست را اصلاح کن و از خمسی که
حق ماست به آنها بده تا راضی شوند" . .
سید بن طاوس می گوید: " من تکان خوردم ! قربان این مهر و محبت و آقایی بروم.
در خلوت به سرداب مقدس و محل عبادتش آمده و برای شیعیان وساطت می کند."
دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میــان بـادیه بنشسته فــــــرد
صفحه ای ازریگ وانگشتش قلم
با صــلای دل همی می زد رقـم
گفت کای مجنون شیدا چیست این
می نویسی نامه ؛ بهرکیست این؟
گفت: مشق نام « لیلی » می کنم
خاطـر خـود را تسـلی می دهــم
چون میسر نیست بر من کام او
عشقبـــازی می کنم با « نام » او
نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 24 آبان1387 ساعت 10:19 موضوع | لینک ثابت

اى مرد همیشه جوان!
كدام روز سپید از پشت كوههاى روز مىآیى؟
كدام صبح صادق، خورشید را به كوچههاى تنگ كاهگلى مىآورى؟
كدام روز فرشتگان نام تو را بر ماذنهها فریاد مىكنند؟
كدام روز عیسى مسیحعلیه السلام از هفت آسمان فرود مىآید و به قامت
بلند تو اقتدا مىكند؟
كدام روز شاعران به جاى شعر نیایش مىخوانند؟
كدام روز بوى گرم نان سفرههاى كوچك مستضعفان را پر مىكند؟
كدام روز فلسفه چشمهاى تو تدریس مىشود؟
آخر اى آفتاب روشن اطمینان
نام تو آواز پر جبرئیل است، در گوش هوش زمان
هزار سال است كه هر غروب دلتنگ آدینه
به سمت ظهور تو نماز مىگذاریم
آیا صبح نزدیك نیست؟؟؟؟؟؟؟....
نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 17 آبان1387 ساعت 9:56 موضوع | لینک ثابت
خدایا به هر که میوه سنگین عشق می دهی ، شاخه وجودش را می شکنی.
تو خود مرهم شاخه های شکسته باش.
خدایا،ای انیس تنهایان ، مونسمان باش و ای پناه بی پناهان ، پناهگاهمان شو.
خداوندا،ما مدعیان دروغ زن انتظاریم.
حرف از چشم انتظاری محبوب می زنیم ، اما به اندازه ساده ترین دستانمان هم
گوش به زنگ آمدنش نیستیم.
الفبای انتظار را به ما بیاموز و لذت انتظار را به ما بچشان.
خدایا ، بر ما بی چشم و رویان نمک نشناس رحم کن.
در این خانه جهان که میهمانیم چشم از صاحبخانه گرفته ایم و به سفره
غذا دوخته ایم ولی نعمتمان را به ما بشناسان تا دریابیم.
نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 10 آبان1387 ساعت 10:42 موضوع | لینک ثابت
به نام خداوندپاک همه او دیگر چه باک ؟
ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آئینه نور
سوگندبه زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعه بر می گردد .![]()
نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 3 آبان1387 ساعت 20:52 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

لطف كن دست من از دامن خود دور مكن
اینقدر ناز به این عاشق مهجور مكن
میل دارم به ركاب تو ملازم گردم
اشتهای من دلسوخته را كور مكن
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY