
|
غم تنــهايى |
|
اى پــادشه خـوبان داد ا ز غم تنــهايى
دل بى تو به جان آمد وقت است كه باز آيى
دايـم گـل اين بستـان شـاداب نمىمـاند
دريـاب ضـعـيـفـان را در وقـت تـوانــايـى
مشـتاقى و مهجورى دور از تو چنانم كرد
كز دسـت بخواهـد شد پـايـاب شـكـيـبايى
اى درد تو ام درمان در بستر نـاكامى و اى ياد توام مونس در گوشه تنهايى
در دايره قسمت ما نقطه تـسـليـمـيم
لطف آنچه تو انديشى حكم آنچه تو فرمايى
فكر خود و راى خود در عالم رندى نيست
حافظ شب هجران شد بوى خوش وصل آمد
|
نوشته شده توسط سید محسن در دوشنبه 14 بهمن1387 ساعت 20:51 موضوع | لینک ثابت


بیا که بی رخ تو طاقتی ندارم من
به غیر دیدن تو حاجتی ندارم من
گل همیشه بهارم تو هستی و بیتو
به سیر باغ چمن رغبتی ندارم من
به غیر نقش ولای تو از ازل ای دوست
به لوح سینه خود زینتی ندارم من
گذشت عمر من چشم من بر راه
بیا امید دلم، فرصتی ندارم من
به جان فاطمه (س) هرگز مران مرا زین در
که غیر تو به کسی الفتی ندارم من
مرا به رسم غلامی قبول کن مولا
اگر که رو سیهام قیمتی ندارم من
نوشته شده توسط سید محسن در دوشنبه 7 بهمن1387 ساعت 20:56 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

لطف كن دست من از دامن خود دور مكن
اینقدر ناز به این عاشق مهجور مكن
میل دارم به ركاب تو ملازم گردم
اشتهای من دلسوخته را كور مكن
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY