
زمین دلتنگ و مهدى بیقراراست
فلك شیدا، پریشان روزگار است
دلا، آدیـــــــنه شد، دلبر نیـــــامد
غـــروب انتـــظارم سرنــــــــیامد
همه دلــــــها پر از آه و غم و درد
همه آلالهها پـــــــــــژمرده و زرد
نفسها خـــسته و در دل خموشـند
فغانها بى صدا و پرخروشــــــــند
نه رنگى از عدالت، نى از صداقت
در و دیوار دارد نقش ظــــــلمت
شده پرپر گـــــــــل مهر و محـبّت
همــه دلـــــــها شده سرشار نفرت
شده شام یتیمان، نالــــــه و اشــك
برد هركــس به كاخ دیگرى رشك
شده پژمـــــــرده غنچه در چمنزار
بگشت آواره گل در كوى گـــــلزار
همه جا بذر نومــــــــــــیدى شكفته
زده زنـــــــــــگارها آئین و مذهب
دمى، رویى زسرور نیست یا رب
به اشك چشم و مهر و ماه، سوگند
به آه و ناله دلــــــــــــــهاى دربند
اگر نرگس زهجرت زار زار است
شقایق تا قیامت دغـــــــــدار است
نوشته شده توسط سید محسن در دوشنبه 26 اسفند1387 ساعت 11:50 موضوع | لینک ثابت

دیریست که ما منتظر روی تو هستیم
ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم
دیریست که دلداده ما خانه نشین است
جای قدمش بوسه به صد چاک زمین است
پلک دلم امشب به نبودت پر درد است
این فصل کبود از غم هجران تو سرد است
ای ساقی دلهای جهان مست نگاهت
این ماه فرومانده ز چشمان سیاهت
دیریست که ما منتظر و خانه بدوشیم
وقتی که قمر نیست همه تا رو خموشیم
ای صاحب این ثانیه ها پس تو کجایی
فهمیده ام این جمعه گذشت و نمی یایی
دیریست که در جمعه همه مست غروییم
از ناله پریم وغزل سنگ و رسوبیم
نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 8 اسفند1387 ساعت 11:34 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

لطف كن دست من از دامن خود دور مكن
اینقدر ناز به این عاشق مهجور مكن
میل دارم به ركاب تو ملازم گردم
اشتهای من دلسوخته را كور مكن
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY