تبليغاتX
::::::::::در انتظار موعود::::::::::
از سخنان گهربار حضرت امام زمان (عج الله) :

 

 

  

از سخنان گهربار حضرت امام زمان (عج الله) :

۱.:: پروردگارا! چه کسی تو را خواند و تو دعایش را اجابت نکردی ؟ وچه کسی از تو

درخواست نمود و به او عطا نفرمودی؟ وچه کسی با تو مناجات کرد و او را

 نا امید  ساختی؟ یا خود را به تو نزدیک نمود و او را دور ساختی؟

۲.:: خداوندا! تو کسی هستی که در نیمه های هرشب ندا می کنی :

آیا خواهنده ای هست که به او عطا کنم؟ آیا خواننده ای هست که دعایش را اجابت کنم؟

آیا استغفار کننده ای هست که او را ببخشم؟ آیا امیدواری هست که امیدش برآرم؟

آیا آرزومندی هست تا او را به آرزویش برسانم؟

من در درگاه تو ایستاده و خواهنده ی توام ، بیچاره ی درگاهت هستم ،

 ناتوان و فقیر توام ، آرزومند درگاهت ، امیدوار فضل ورحمتت ، و آرزومند عفو و مغفرتت ،

و خواهنده ی غفران و بخشش توام .

۳.:: منم، باقیمانده ی حجتهای الهی در زمین، منم، انتقام گیرنده از دشمنان خداوند.

 


 

نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 28 خرداد1388 ساعت 11:16 موضوع | لینک ثابت


البشارت

 

                       

البشارت كه عيان مهر فروزان آمد

ظاهر از پرده عصمت رخ جانان آمد

سر زد از برج نبوت مه رخشنده دين

روشن از نور رخش عالم امكان آمد

دختر ختم رسل هادى گل شاه رسل

از پس پرده عيان چون مه كنعان آمد

دسته دسته ملك از عالم بالا به زمين

بهر ديدار رخش خرم و خندان آمد

عزت و فضل و شرافت بنگر ز امر خدا

سوى زهرا ز جنان حورى و غلمان آمد

ساره و آسيه و مريم حورا ز بهشت

از پى خدمت آن زهره تابان آمد

آن چنان نور رخ دخت نبى جلوه نمود

كه قصور همه مكه نمايان آمد

نه همين مكه منور شده از طلعت او

ز سما تا به سمك يكسره رخشان آمد

شده از مكه همان نور نمايان كه به طور

سالها در طلبش موسى عمران آمد

بهر اين نور كه در صلب خليل ‏اللَّه بود

نار نمرود به يك باره گلستان آمد

گر نبردى به زبان نوح نبى نامش را

كى نجات از يم و گرداب و ز طوفان آمد

يوسف مصر گر اين نام نبردى به زبان

كى نجاتش ز چَه و گوشه‏ ى زندان آمد

چون نباشد ز ازل تا به ابد همتايش

همسرش شير خدا سرور مردان آمد

زين دو درياى فضيلت كه بهم شد واصل

يازده گوهر رخشنده بدامان آمد

به همين ام ابيها نبى‏ اش خواند ز حق

ام‏ فضل ام ‏الكتاب ام ‏امامان آمد

شب مولود مهين دخت محمد باشد

عرش پر نور شد و فرش چراغان آمد

تا كه تبريك بگويد به جهان شيعه او

(كربلائى) ز شعف شاد و غزلخوان آمد



 

نوشته شده توسط سید محسن در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 17:12 موضوع | لینک ثابت


یابن الـحسن !!!


    

   



یابن الـحسن !!!


سـخت اسـت بـرای مـن کـه سـایه تمــام مـردم از مـیان کـوچه نـگاهم بـگذرد ، امـا پنـجره چـشمـانـم بـه روی

خـورشـید زیـبای تـو بـسته بـاشد و بـاغ دلــم از بـهار بـه صـدایـت بـی نصـیب بـماند.


ای یـوسـف دور از وطـن !!!

سـخت اسـت بـرای مـن که از اشـک فـراقـت بی طاقـت شـوم ، در حـالـی کـه مــردمـان یـاد تـو را از خـاطـر بـرده بـاشـند.

مــهدی جـان !!!

ای کـاش مـیدانستم چـشمـان پـاک کـدامین خـاک ، حـضـور ســبز تـو را بـه تـمـاشـا نشـستـه اسـت و بـر نـومـی قـدمـهـایـت بـوسـه مـیزند .


مــولای مـن !!!

ای کـاش میدانـستـم کــدامـین سـرزمین غـریـب بـا وجـود نـازنـین تـو آشـنایی دارد و آغـوش خـویـش را بـرای

مـهـربـانـیهایـت گشـوده اسـت.



***


اگــر چـه زود مـی آید ، اگـر چـه دیــر مـی آیـد

سـوار سـبز پـوش مـن بـه هـر تـقـدیـر مـی آیـد

دقـیقـاًًَ رأس آن سـاعت کـه در ذهـن خـدا ثبـت اسـت

نــه قـدری زود تـر از آن نـه بـا تـأخــیـر مـی آیـد




 

نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 15 خرداد1388 ساعت 15:26 موضوع | لینک ثابت


از بــیـت

 

 

از بــیـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه 


 گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه

 

 برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص) 

 

خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه

 

 اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی(ص) را

 

در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه

 

 در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا 

 

 دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه

 

زیـنـب(س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را 


 ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه

 

 در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نیم بسمل 

 

 مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه

 

 در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر(ع) 


 مانده حـسـیـن مظـلوم(ع) حیران در آن میانه

 

 از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا(س) 

 

 وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه

 

 دارد حــســن(ع) شـکـایـت از کـیـنـه مغیره(ل)


 ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه

 

 بـا پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته 


 زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه

 

 


 

نوشته شده توسط سید محسن در چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت 11:31 موضوع | لینک ثابت