ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد
عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد
افطار به می کرد برم پیر خرابات
گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد
با باده وضو گیر که در مذهب رندان
چه زیبا قد می کشم با قد قامت الصلاة عشق تو و سبز می شود ثانیه هایم در تبسم نگاه مهربانت.
فرشتگان بال در بال، پیشانی زمین را متبرک می کنند و سکوت آسمان پر از زمزمه ی ربناست.
چـه زیبـاست سجـده بـر حریم مـهربانی دوست و چـه بـا شکوه است میهمانی
سـفره برکـت آسمانی ات.
دلهایمان را از غبار تیرگی رُسته ایم و به عشق تو آراسته ایم باشد که عنایتی
کنی و قدم در آن نهی که می دانم رمضان فرصت دوباره دوستی هاست.
دوستی من با تو ای خدای مهربان
در حضرت حق این عملت بارور افتاد
نوشته شده توسط سید محسن در شنبه 31 مرداد1388 ساعت 12:51 موضوع | لینک ثابت


والذى بعثنى بالحق بشيراً لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد، لطول الله ذلك اليوم
حتى يخرج فيه ولدى المهدى، فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه،
وتشرق الارض بنور ربها، ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب
سوگند به آن كسى كه مرا به حق براى بشارت (به رحمت خويش)
مبعوث فرموده، اگر جز يك روز از عمر عالم باقى نماند، هرآينه
خداوند آن روز را آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى
از پرده غيبت خارج گردد، سپس روح الله عيسى بن مريم نازل گردد
و پشت سر او نماز گذارد، و زمين به نور
پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و تاريكيهاى فساد و جهل) به
روشنائى گرآيد، و قدرت و حكومت او تا شرق و غرب عالم گسترش يابد.
نوشته شده توسط سید محسن در یکشنبه 25 مرداد1388 ساعت 22:42 موضوع | لینک ثابت

«اللهم عجل لولیک الفرج»؛ این دعایی است که در صبح طلوعت، بر لب
رازقیها میشکفد تا جهان را سرمست کند.
این زمزمهای است که در صبح طلوعت، جویبارها بر لب دارند.
این نغمهای است که در صبح طلوعت، تمام بلبلان عاشق، برای گلها میخوانند
تا سر از خاک برآورند.
«اللهم عجل لولیک الفرج»؛ این صدایی است که در صبح طلوعت، در پژواکی ابدی، کوهها
تکرار میکنند ؛ کوههایی که پرصلابت، در افق قد علم کردهاند تا پا بر تکیهگاه شانههایشان
بگذاری. این ترنمی است که در صبح طلوعت، باران، نم نم و آهسته آهسته در گوش
باغ زمزمه میکند تا سبزترین سلامها را به تو پیشکش کنند، درختانی که ریشه در جریان
سیال عشق دارند.
این ذکری است که ستارگان در صبح طلوعت، آرام آرام بر لب میآورند.
اما آقا ! در صبح طلوعت، بگو که خورشید رویت را کی رؤیت میکنیم؛ در کدامین مشرق،
در کدامین صبح عید؟ «در انتظار رؤیت خورشید ماندهایم. امیدوار آمدن عید ماندهایم» خورشید
بالا بلند! از پشت ابرهای تیره سر برآور تا با تو، شب به پایان برسد.
«اللهم عجل لولیک الفرج».
نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 15 مرداد1388 ساعت 10:38 موضوع | لینک ثابت


نوشته شده توسط سید محسن در دوشنبه 5 مرداد1388 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت

اینجا موریانه های فساد و تباهی پایه های اخلاق واحساس وعاطفه را جویده اند.
اینجا دروغ ،نوعی زیرکی و شیرین زبانی ، برای آفریدن لحظه های پر از شوخی و
خنده در محفل های دوستانه است.
اینجا زمستان هجرت پاکی ها و خوبی ها است.
اینجا زمین است جایی که قرار بود نماینده خدا در آن باشد و اکنون تنها سکوتی
سرد و تلخ پاسخی است
بر اینکه در این محنت سرا چه می گذرد!!
آری اینجا محنت سراست محنت سرایی که به آخرین امید خود دلبسته است.
امید به آنکه با حضورش روزهای بی هویتی پایان می پذیرد.
کسی که اندیشه ها را از سنگواره هایی سخت به چشمه هایی زلال و جوشان
مبدل می کند و سلسله دوستی را از انقراض و جغرافیای انسان را
از فرسایش نجات می دهد.
.او آموزگار دانش و دین و تفسیر بینایی است
کسی که پر بارترین ، بهترین ، زیباترین و به یاد ماندنی ترین
درس های زندگی را به ما خواهد آموخت.
***
و درخت سست و بی بنیاد ظلم هرگز نخواهد توانست خورشید حق و حقیقت را
برای همیشه در پشت شاخه های خشكیده ی خود
پنهان كند و
مردی آسمانی خواهد آمد و با شمشیر عدالت درخت ظلم را برایهمیشه بر خواهد كند...
به امید آن روز
نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 2 مرداد1388 ساعت 11:14 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

لطف كن دست من از دامن خود دور مكن
اینقدر ناز به این عاشق مهجور مكن
میل دارم به ركاب تو ملازم گردم
اشتهای من دلسوخته را كور مكن
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY