تبليغاتX
::::::::::در انتظار موعود::::::::::
روزها و عصرها

 

روزها و عصرها و شبها  را شاید به نظاره بنشینم و از لحظه ها سخن بگویم


ولی افسوس که در این راه چشمهایم بهانه های بی قراری می گیرند

 
اشکها جام های شیشه ای را طلب دارندتا برای زمانی که تو را دل

 هوای شوق باشد حال روزگاری ایست سخت به بهانه یک

 نوشتن شاید که یه لحظه رمیدن دل


درپشت قابهایی از بغض خسته ،چشم دوخته ام ..


 بهانه یی برای  سلام


چقدر سخت از گذر زمان لیل و نهار ...


گرفتگی دلها ...


شاید کلامم ،بغضم، نشانه از خداحافظی دور باشد...


و لی شاید تن خسته و زخمی ؛ به دعا و  صبر زمان ترمیم شود...


در وجودم چراغها سو سو می زنند که باز؛ برگرد ...


این وادی و سرزمین اهل سختی و فتنه ،زخم ، ناله ها و غم هاست

این دل تو است که باید صبور باشد


 بازهم روضه صبر بر دل جاری ، شوق و ذوق انتظار تیک تیک

ثانیه ها را شمارش میکنند...


سلام به امام عصر روحی فداه یگانه مهدی دلها


 


 

نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 23 مهر1388 ساعت 7:27 موضوع | لینک ثابت


مهدی جان

 

        

مهدی جان دردهای زیادی است که به آن ها وعده داده ام با آمدنت علاج می شود. جمعه ها دم غروب وقتی آسمان از اندوه نیامدنت دوباره مثل صدها سال دیگری که خون گریسته است، اشک سرخ می بارد، به خود می گویم: آقایم باز هم نیامد

 

به انتظار و امیدی نشسته ام که بیائی

بیائی و گره از کار بسته ام بگشائی

دلم گرفته ازین جمعه های خلوت و غمگین

دلم گرفته ازین لحظه های تلخ جدائی

غبار آمدنت را ندید قطره ی اشکی

اشاره ای به ظهورت نکرد دست دعائی

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 


 

نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 17 مهر1388 ساعت 11:44 موضوع | لینک ثابت


نکته ای از انجیل

 

 او در جايگاه پالاينده و خالص كننده نقره خواهد نشست.»

 

 

اين آيه برخي از خانمهاي كلاس انجيل خواني را دچار سردرگمي كرد. آنها نمي‌دانستند

كه اين عبارت در مورد ويژگي و ماهيت خداوند چه مفهومي مي‌تواند داشته باشد.

از اين رو يكي از خانمها پيشنهاد داد فرايند تصفيه و پالايش نقره را بررسي كند و

نتيجه را در جلسه بعدي انجيل خواني به اطلاع سايرين برساند.

همان هفته با يك نقره‌كار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل كارش ملاقات كند تا

نحوه كار او را از نزديك ببيند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از

كنجكاوي در زمينه پالايش نقره چيزي نگفت.

 

وقتي طرز كار نقره كار را تماشا مي‌كرد، ديد كه او قطعه‌اي نقره را روي آنش گرفت و گذاشت

كاملاً داغ شود. او توضيح داد كه براي پالايش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جايي

كه داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصي‌هاي آن سوخته و از بين برود.


زن انديشيد ما نيز در چنين نقطه داغي نگه داشته مي‌شويم. بعد دوباره به اين

آيه كه مي‌گفت: «او در جايگاه پالاينده و خالص كننده نقره خواهد نشست» فكر كرد.

از نقره‌كار پرسيدآيا واقعاً در تمام مدتي كه نقره در حال خلوص يافتن است،

او بايد آنجا جلوي آتش بنشيند؟

مرد جواب داد بله، نه تنها بايد آنجا بنشيند و قطعه نقره را نگهدارد بلكه بايد چشمانش

را نيز تمام مدت به آن بدوزد.. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌اي نقره را رها كند، خراب خواهد شد.

زن لحظه‌اي سكوت كرد. بعد پرسيد: «از كجا مي‌فهمي نقره كاملاً خالص شده است؟»

مرد خنديد و گفت: «خوب، خيلي راحت است. هر وقت تصوير خودم را در آن ببينم.»


اگر امروز داغي آتش را احساس مي‌كني، به ياد داشته باش كه خداوند

چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگريست تا تصوير خود را در تو ببيند.
 


 

نوشته شده توسط سید محسن در شنبه 11 مهر1388 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت


مولا جان!

 

       

مولا جان!

 

دیگر بس است،  این درد طاقت سوز هجران.

جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟

ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس!

 و ای گناه ما، میله های زندان تو!

هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.

هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در جان آه می پرورند ودر سینه داغ.

عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان وحیرانیم.

تو را  چه می شود، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح

 دل انگیز وصالت آذین بندی؟

چگونه است، که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟

 بگو چه چاره کنیم؟

آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار

 حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!

آری!

... اینک همسفر با قافله منتظران، دست انابت به امید اجابت به

درگاه حق "جل و علا"  برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:

بار الها!

نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بوزان!

 


 

نوشته شده توسط سید محسن در جمعه 3 مهر1388 ساعت 14:11 موضوع | لینک ثابت