
از بــیـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه
گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه
برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص)
خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه
اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی(ص) را
در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه
در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا
دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه
زیـنـب(س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را
ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه
در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نیم بسمل
مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه
در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر(ع)
مانده حـسـیـن مظـلوم(ع) حیران در آن میانه
از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا(س)
وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه
دارد حــســن(ع) شـکـایـت از کـیـنـه مغیره(ل)
ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه
بـا پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته
زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه
نوشته شده توسط سید محسن در چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت 11:31 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

لطف كن دست من از دامن خود دور مكن
اینقدر ناز به این عاشق مهجور مكن
میل دارم به ركاب تو ملازم گردم
اشتهای من دلسوخته را كور مكن
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY