
میلاد امام مهربان حضرت رضا بر همه دوستان مبارک
شبیه مرغک زاری، کز آشیانه بیفتد
جدا ز دامن مادر، به دام دانه بیفتد
شبیه طفل جسوری، که رنج داده پدر را
برای گریهاش اینک، به فکر شانه بیفتد
درست مثل جوانی، شرور و هرزه و سرکش
که وقت غصه و غربت، به یاد خانه بیفتد
شبیه متهمی که، به دست خویش بمیرد
و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد
منم مشبه تشبیه های فوق ای کاش
که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد
هدف گرفته دلم را کمان ابروی ماهت
دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد
همیشه وقت زیارت شبیه پهنهی دریا
تمام صورت من در پی کرانه بیفتد
شبیه رشتهی تسبیح پاره دانهی اشکم
به هر بهانه بریزد، به هر بهانه بیفتد
ولیِ عهدِ دلم نه، تو شاه کشور قلبی
که با تو قصهی جمشید، در فِسانه بیفتد
خیال کن که غزالم، بیاو ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری، از آشیانه بیفتد
نوشته شده توسط سید محسن در پنجشنبه 7 آبان1388
ساعت 0:11 موضوع |
لینک ثابت